|
دریای احساس به سراغ من اگر می آیید...نرم و آهسته بیایید...مبادا که ترک بردارد...چینی نازک تنهایی من
|
کتاب ((پیشنهاد بی رحمانه)) در نمایشگاه بین المللی کتاب امسال از سیزدهم اردیبهشت توسط دو ناشر به آدرس های ذیل عرضه میگردد. ۱- نشر امینان سالن ۱ غرفه ی ۷
۲- نشر فریور در شبستان - راهروی ۲۳ غرفه ی ۲۹
تمام اصل سرمایه کتاب که بالغ بر ۳۹۰۰۰۰۰۰ریال میباشد به همراه سود حاصله به یکی از شیرخوارگاه های ایتام در جنوبی ترین نقطه ی تهران اختصاص یافت.
امیدوارم این کتاب یار مهربان دلهای شکسته در جای جای سرزمین بزرگ ایران یاشد.
[ سه شنبه 1391/02/12 ] [ 18:45 ] [ دریا ]
شب شده، دلم سخت ازین شب گرفته وارش مازنی [ پنجشنبه 1391/01/10 ] [ 21:10 ] [ دریا ]
نازنینم! شاعر : ناشناس موضوعات مرتبط: اشعار زیبا (بی نشان) [ پنجشنبه 1390/12/04 ] [ 23:15 ] [ دریا ]
خداوندا خودت گفتی همین نزدیک نزدیکی از اشک نیمه شب هایم، چقدر تا آسمون راهه؟ تو گفتی صبح نزدیکه، بساط شب نمی مونه که این چشم نخوابیده، ببین تا صبح بیداره خداوندا خودت گفتی، بخونم پاسخم میدی روا کن حاجت دل رو، دلم بد جوری بی تابه تو یادت هست پرسیدی، از احوال دل تنگم به تو آهسته می گویم فقط می سوزه، می سازه یه تکه ابر خاکستر، گرفته روی خورشید رو از اون ابرا که می دونی، نه رد می شه، نه می باره اگر چه شاخه های مهر، دگر خشکیده شد اینجا هنوزم عاشق نوری، نهال صبر می کاره تو گفتی باز هم روزی، من و آغوش گرم تو ولی شیطون بی آزرم، درخت تازه می کاره خودت گفتی دعا کردن، کلید قفل حاجاته کلید بنده ات اما کنون در چاه افتاده در این بازیچه دنیا که گاهی عقل گاهی عشق هزاران شکر کین عقلم به نرد عشق می بازه خداوندا تویی تو، این منم من، نکته هم اینجاست که این من های بی من، بر خدایی چون تو می نازه چه حالی داره اون دستی که دستش را تو می گیری همون چشمی که می گریه، همون لب ها که می ناله من و این کاسه خالی، تو و اون مهر ربانی شنیدم عشق پاکش رو میون کاسه می زاره صدای کوته ما و مقام عرش تو هیهات تو گوش خود فرود آور، صدایم بند این خاکه سرایم این دل تنگ و مرا دعوت ز تو، اما خدایی این دل تنگم، همش امید می کاره کی گفته مرگ پروانه، دلیلش شعله شمعه که عشق سوزونده این بال و به پای شمع می زاره چه زیبا قسمتی کردی بساط بنده خود را تو و آیات زیبایت، من و چشمی که می باره نميشه با كسی گفتن حدیث با تو بودن را نداره مرهمی جز تو، دل عاشق که بیماره کی گفته رانده ای من را، تویی که باز می خوانی قسم بر چشم بارانی، دلم در فکر دیداره کی گفته ساحتش بالا و دست حاجتم کوتاه قسم کین عشق می تونه، اگه این عقل بگذاره کیوان شاهبداغی موضوعات مرتبط: کیوان شاهبداغی [ جمعه 1390/11/07 ] [ 22:50 ] [ دریا ]
دور از نشاط هستی و غوغای زندگی دل با سکوت و خلوت غم خو گرفته بود آمد سکوت سرد و گرانبار را شکست آمد صفای خلوت اندوه را ربود آمد به این امید که در گور سرد دل شاید ز عشق رفته بیابد نشانه ای او بود و آن نگاه پر از شور و اشتیاق من بودم و سکوت و غم جاودانه ای آمد مگر که باز در این ظلمت ملال روشن کند به نور محبت چراغ من باشد که من دوباره بگیرم سراغ شعر زان پیشتر که مرگ بگیرد سراغ من گفتم مگر صفای نخستین نگاه را در دیدگان غمزده اش جستجو کنم وین نیمه جان سوخته از اشتیاق را خاکستر از حرارت آغوش او کنم چشمان من به دیده او خیره مانده بود جوشید یاد عشق کهن در نگاه ما آهی از آن صفای خدایی زبان دل اشکی از آن نگاه نخستین گواه ما ناگاه عشق مرده سر از سینه برکشید آویخت همچو طفل یتیمی به دامنم آنگاه سر به دامن آن سنگدل گذاشت آهی کشید از سر حسرت که : این منم باز آن لهیب شوق و همان شور و التهاب باز آن سرود مهر و محبت ولی چه سود ما هر کدام رفته به دنبال سرنوشت من دیگر آن نبودم و او دیگر او نبود فریدون مشیری موضوعات مرتبط: فریدون مشیری [ پنجشنبه 1390/10/15 ] [ 18:15 ] [ دریا ]
|